11 ماه چه زیبا گذشت!
به نام خدا وند مهر و ماه
سلام پسرک ِشیطون!
انقد حرف دارم برات بزنم که حد نداره!
این روزا دوباره داری دندون در میاری و بی قرار شدی!همش دستت رو لپته!
وروجک ِکوچولو،کلی کارای جدید یاد گرفتی!
*مث برق و باد با رورئکت راه میری!
*گاهی از کنار روروئک دولا میشی!که باید کلی حواسمون باشه بهت!
*مث برق سینه خیز میری!
*هر حیوونی که میبینی برات فرق نداره که چیه،تو بهش میگی { آپو }!
* گاهی بابایی-بابای من-یا بابای خودتو میبینی،میگی { با }!
*همچنان وقتی که میگم بخولمش یا بگیلمش {بخورمش یا بگیرمش}هرجا که باشی،چه بغل کسی باشی چه تو روروئکت باشی یا سینه خیز باشی،باتمام قدرت فرار میکنی!
*خیلی ناز و خوشمزه بوس میکنی!
*وقتی میگیم ایلیا نانای کن،دستای کوشولوتو تکون میدی!اونم خیلی بانمک!
*بهت کلاغ پر یاد دادم،خیلی با نمک باهام بازی میکنی!
*وقتی میگیم ایلیا بگو خدایا شکرت،دستاتو میاری بالا!
خداوند همیشه نگه دارت باشه گل من!
** و هنوزم خاله مرجان عاشقته!
21م اسفند که اومد تو 11 ماهه شدی!
نگاه کن،به همین زودی 11 گذشت!
به همین زودی 11 ماه از روزی که،پا به این دنیا گذاشتی گذشت!
به همین زودی 11 ماه از روزی که،صدای گریه ت رو پای تلفن شنیدم گذشت!
به همین زودی 11 ماه از روزی که،مامانم خبر اومدنت روبهم دادن گذشت!
به همین زودی 11 ماه از روزی که،تو که مهمون خونمون شدی گذشت!
به همین زودی 11 ماه شد که من "خاله" شدم!
آره گلم،من شدم خاله مرجان ِیه پسر ناز و دوست داشتنی!
پسری که وجودش برام اندازه ی همه ی دنیا می ارزه!
پسری که شده ی همه ی زندگی و دنیای من!
پسری که حاضرم چشمامو بدم تا خار به پاهاش نره!
پسری که با دیدن خنده هاش،غم از دلم میره!
پسری که برای سالم بودنش و شاد بودنش همیشه دست به دعام!
پسری که تمام هَمّ و غمم اینه تا براش خاله ی خوبی باشم!
پسری که عــــــــاشــــــــــقـــــــــشـــــــــم!
آره،تو همه ی زندگی منی!
خیلی دوستت دارم!
همیشه زنده باشی خاله!
انشالله تولد 110 سالگیت!
91/11/25
خاله مرجان!
*خاله مرجان نوشت:عکسای ایلیا رو چون زیاد بود گذاشتم تو ادامه ی مطلب!
بفرمایین اونجا!
به نام خدا وند مهر و ماه
این پسر طلای ما خیلی وروجک و شیرین شده!
خودتون میتونین تو عکساش ببینین!
گلم داره با جدّیت تمام به اذان گوش میده!ای جونم خدا نگهت داره!

اینجا گذاشتمش رو پام که بخوابه!اما مگه این وروجک خوابید؟منم خسته شدم،گذاشتمش رو زمین!با این خنده ای که رو لبشه احتمالا" داره تو دلشم میگه،کور خوندی خاله!فکر کردی من به این راحتیا میخوابم؟

دست خاله مرجان چی داره که انقد از گرفتنش خوشحالی؟

ای جــــون دلم!

چی دید اون پایین خاله؟

چه خبر اونجا که اینجوری نگاه میکنی؟

به چی میخندی گلم؟

ایلیا بعد از خوردن بیسکوئیت!

هـــــــیــــــــــس،فرشته خوابیده!

چیه پسر جون؟

ایلیا،درحال خوردن کیف موبایل بابایی-بابای من-!
تازه یه وقتا به خاله مرجانم تعارفش میکرد!

ادامه ی خوردن کیف موبایل بابایی!

حوصلم سر رفت حالا یه کم tv ببینم!
شرمنده این دست وپا مال خاله مرجان!
به علت دراز بودن نتونستیم از عکس حذفش کنیم! :)

خاله مرجان به جون خودت،خیلی خوشمزه س!

پسر کوچولو داره با دستبند خاله مرجانش بازی میکنه!

چند وقت پیش که رفته بودم بیرون،یه آقایی بساط کرده بود و یه عالمه از این خرگوشا میفروخت!
منم یه دونه ش روبرای ایلیا خریدم!اما نمیدونستم ممکنه از بترسه!
چندباری که روشن کردیم براش،تا میومد نزدیکش،یا خودشو جمع میکرد،یاسریع میکشید سمت کسی که نزدیکش نشسته تا بغلش کنه!
خلاصه که خیلی از خرگوشه یا به قول خودش { آپو } مترسید!
اما دیگه الآن ترسش کمتر شده!هنوزم زیاد باهاش بازی نمیکنه ولی دیگه زیادم نمیترسه!
این خرگوشه از سه رخ!

اینم تمام رخ خرگوشه!

ایلیا و آپو!
بیا آپو،کجا داری میری؟

گلم داره با خاله مرجانش کلاغ پر بازی میکنه!

کلاغ....پر!

قربون بند بند وجودت!

خاله مرجان!
25/11/91


11 ماه چه زیبا گذشت!
