بازسازی یک خاطره!
به نامت کردگار بی همتا!
دوشنبه: 7/فروردین/91
تقریبا" آخرای شب،مامان مریم و خاله مرجان ِایلیا،باهم در حال smsبازین!با این مضمون:
مامان مریم:گلی،-منظورش منم-فردا فلشو برات میارم!صبح ساعت 10،سر خیابونِ... باش!هم من با این وضعم تنها نرم!هم راهی جز مترو نیست تا اونجا!
خاله مرجان:فدای سرت!باشه میام!فقط بریم واگن بانوان!
مامان مریم:آره بابا!بهترین جا همونجاست!زحمتت میشه دیگه!
خاله مرجان:تو همیشه رحمتی!
مامان مریم:فدای تو،فردا میبینمت!
خاله مرجان:به امید خدا،بـــــوس!
چیزی متوجه نشدی ازش پسر؟خب حق داری!توضیح میدم الآن برات!
پارسال 7 فروردین،منو مامان مریم ِتو به هم اون sms های بالا رو دادیم!
حالا قرار بود کجا بریم فرداش؟الآن برات میگم!
منو مامان مریم قرار 8/ فروردین/91 باهم بریم سونو!تا مامان دوباره شمارو ببینه!
خیلی روز قشنگی بود!خیلی زیاد!اونروز هوا ابری بود!منم که روانی حرفای ابری!
صبح یه کم از ساعت 9 گذشته بود از خواب بیدار شدم!اومدم پایین!لباسمو پوشیدم یه کم سر و وضعمو درست کردم و رفتم اونجایی که با مامان مریم قرار داشتیم!چون صبح بود مترو خیلی خلوت بود!
کلی با مامان مریم تو مترو حرف زدیم و خندیدیم!تا اینکه رسیدیم!
سونوگرافی دکتر شاکری!
یه خیابون خیلی قشنگ،که هوای ابری قشنگیشو هزاران برابر کرده بود!
رفتیم تو واز یه خانم خیلی خوشرو وقت گرفتیم!
خدای من،انقد مامان قلقلی اونجا بود!خدا نی نی های همشونو حفظ کنه!
یه کم که نشستیم و با مامان مریم حرف زدیم نوبتمون شد که بریم داخل!
رفیتم تو و با دکتر سلام و علیک کردیم!یه کم از بالای عینکش نگاهمون کرد!منم که یه ریزه خجالتی! :)
خلاصه وسایل مامان مریمو گرفتم و مامان مریم دراز کشید رو تخت سونو!
دکتر کارشو شروع کرد!منم که دلم داشت میرفت که تورو ببینم!
یه کم که گذشت دکتر گفت:
قد:انقد!
وزن:انقد!
و.....!
منو مامان مریم غرق تو بودیم،داشتیم تو مانیتور نگاهت میکردیم که یهو دکتر گفت:
بهتون گفتن که نی نی تون دختره دیگه؟
منو مامان مریم وا رفتیم!مامان مریم گفت:شما که گفته بودین پسره!دکتره گفت:شوخی کردم،بله پسره!
مونده بودم چی به این آقی دکتر شوخ و با مزه بگم؟ o_O
دگیه دکتر چندتا توصیه به مامان مریم کرد و اومدیم بیرون نشتیم!
بعدش بابا تلفن کرد و مامان مریم شروع کردبراش توضیح دادن که داشتیم دختر دار میشدیم!
خلاصه!اونروز با اون هوای ابریش و شنیدن صدای بوم بوم قلب تو،شد یکی از قشنگترین روزای زندگی خاله!
انقد قشنگه که دوس داشتم یه جا برای همیشه ثبتش بکنم!
دوستت دارم پسر کوچولو!

خاله مرجان!
92/01/08


بازسازی یک خاطره!
