ایـــــلـــــیـــــای نــــــاز خـــــالـــــه مـــــرجـــــان ایـــــلـــــیـــــای نــــــاز خـــــالـــــه مـــــرجـــــان ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

ღ ایــلــیــا،پــســر بــهــار ღ

بازسازی یک خاطره!

1392/1/8 23:48
787 بازدید
اشتراک گذاری

به نامت کردگار بی همتا!

دوشنبه: 7/فروردین/91

تقریبا" آخرای شب،مامان مریم و خاله مرجان ِایلیا،باهم در حال smsبازین!با این مضمون:

مامان مریم:گلی،-منظورش منم-فردا فلشو برات میارم!صبح ساعت 10،سر خیابونِ... باش!هم من با این وضعم تنها نرم!هم راهی جز مترو نیست تا اونجا!

خاله مرجان:فدای سرت!باشه میام!فقط بریم واگن بانوان!

مامان مریم:آره بابا!بهترین جا همونجاست!زحمتت میشه دیگه!

خاله مرجان:تو همیشه رحمتی!

مامان مریم:فدای تو،فردا میبینمت!

خاله مرجان:به امید خدا،بـــــوس!

چیزی متوجه نشدی ازش پسر؟خب حق داری!توضیح میدم الآن برات!

پارسال 7 فروردین،منو مامان مریم ِتو به هم اون sms های بالا رو دادیم!

حالا قرار بود کجا بریم فرداش؟الآن برات میگم!

منو مامان مریم قرار 8/ فروردین/91 باهم بریم سونو!تا مامان دوباره شمارو ببینه!

خیلی روز قشنگی بود!خیلی زیاد!اونروز هوا ابری بود!منم که روانی حرفای ابری!

صبح یه کم از ساعت 9 گذشته بود از خواب بیدار شدم!اومدم پایین!لباسمو پوشیدم یه کم سر و وضعمو درست کردم و رفتم اونجایی که با مامان مریم قرار داشتیم!چون صبح بود مترو خیلی خلوت بود!

کلی با مامان مریم تو مترو حرف زدیم و خندیدیم!تا اینکه رسیدیم!

سونوگرافی دکتر شاکری!

یه خیابون خیلی قشنگ،که هوای ابری قشنگیشو هزاران برابر کرده بود!

رفتیم تو واز یه خانم خیلی خوشرو وقت گرفتیم!

خدای من،انقد مامان قلقلی اونجا بود!خدا نی نی های همشونو حفظ کنه!

یه کم که نشستیم و با مامان مریم حرف زدیم نوبتمون شد که بریم داخل!

رفیتم تو و با دکتر سلام و علیک کردیم!یه کم از بالای عینکش نگاهمون کرد!منم که یه ریزه خجالتی! :)

خلاصه وسایل مامان مریمو گرفتم و مامان مریم دراز کشید رو تخت سونو!

دکتر کارشو شروع کرد!منم که دلم داشت میرفت که تورو ببینم!

یه کم که گذشت دکتر گفت:

قد:انقد!

وزن:انقد!

و.....!

منو مامان مریم غرق تو بودیم،داشتیم تو مانیتور نگاهت میکردیم که یهو دکتر گفت:

بهتون گفتن که نی نی تون دختره دیگه؟

منو مامان مریم وا رفتیم!مامان مریم گفت:شما که گفته بودین پسره!دکتره گفت:شوخی کردم،بله پسره!

مونده بودم چی به این آقی دکتر شوخ و با مزه بگم؟ o_O

دگیه دکتر چندتا توصیه به مامان مریم کرد و اومدیم بیرون نشتیم!

بعدش بابا تلفن کرد و مامان مریم شروع کردبراش توضیح دادن که داشتیم دختر دار میشدیم!

خلاصه!اونروز با اون هوای ابریش و شنیدن صدای بوم بوم قلب تو،شد یکی از قشنگترین روزای زندگی خاله!

انقد قشنگه که دوس داشتم یه جا برای همیشه ثبتش بکنم!

دوستت دارم پسر کوچولو!

               عزیز ِمن!

خاله مرجان!

92/01/08

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

عمه ی ماهان
9 فروردین 92 0:49
سلااام عزیزم
منم عمه ی نی نی هستم .. دارم واسش می نویسم .. منم مثه تو خیییلیییی دوسش دارم
نی نی خوشملی دارین.. ببوسش گلم


سلام گلم!!!!!!!!!!!وای نمیدونی من چقد خوشحال میشم مث خودم عمه وخاله پیدا میکنم!
خاله نسترن
10 فروردین 92 15:46
سلام بر نو گلان سرخ باغ زندگی...خوبین؟
جه ماجرای جالبی!!!دختری به نام ایلیا!!!
موفق باشی خواهر جون...


سلام بر نسی جون جون جون جون خودم!

خخخخخخخ!آره دیدی!بچم داشت به جای ایلی میشد لیلیا!
مرسی گلم!
نسرین خاله اسما
13 فروردین 92 2:09
وای عزیزم چه روز و خاطره ی خوبی ما هم اولین باری که اسما جون و فهمیدیم که دختره توتعطیلات نوروز 90 بود ولی شوخی دکتره هم خوب بود و ایلیا جون داشت دختر میشد
نرگس مامان باران
16 فروردین 92 2:02
نازی خیلی قشنگ بودن
مرجان مامان آران
18 فروردین 92 2:25
اخییییییی خیلی قشنگ نوشتی عزیزمممممممممممممم خدا حفظش کنه ما اپ کردیمااااااااااااااااااا
الهام جونی
18 فروردین 92 10:38
سلام مرجان جان خوبی گلم خدا ایلیا رو براتون حفظ کنه عزیزم ممنون که به منم سر زدی بوووووووووووووووووس
خاله نسترن
21 فروردین 92 20:09
سلاااااااااااااااااااااام...خوبین؟؟؟ تفلدت مبارک عقش خاله نسی......صد و بیست ساله شی!!! بوس...بوس...بوس...
الهام جونی
26 فروردین 92 16:23
کاش میشد:بچگی را زنده کرد کودکی شد،کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد . .
سمانه مامان آرشیدا
29 فروردین 92 4:00
آخی چه خاطره ای.... چه شوخی بی موقعی کرد شاکری. باید بهش میگفتین شوخیه بی مزه ای بود.هههههههههههههه واقعا بعضی خاطرات هیچ وقت از ذهن بیرون نمیرن. عکس جدید پسر بهاری رو نمیذاری خاله مرجان؟؟!!!
آذین
30 فروردین 92 18:05
سلام. ببخشید من پیغامتون رو دیر دیدم اگر برای کتاب درخواستی دارید در خدمتم. azin91azadi@gmail.com